تبليغاتX
وبلاگ مدرسه دانشجویی قرآن و عترت (ع)
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه


همه چيز درباره نماز

سيماي نماز در قرآن

صلوه (نماز)به معناي دعا، رحمت، سلام و درود است. معناي معروف آن، عبادت ويژه اي است که هر مسلمان روزانه حداقل 5 بار و 17 رکعت به جا مي آورد. در قرآن بيش از 90 مرتبه از نماز سخن به ميان آمده است. نماز رکن اصلي دين است و بايد اصلي ترين جايگاه را در زندگي مردم داشته باشد. اگر قبول درگاه خداوند شود، عبادت هاي ديگر نيز قبول مي شود و اگر قبول نشود، عبادت هاي ديگر نيز قبول نخواهد شد. اول چيزي که در قيامت مورد سنجش و حساب رسي قرار مي گيرد، نماز است. 


برای مطالعه این مطلب می توانید به ادامه مطلب مراجعه فرمایید




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 11:30  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 




مساحت بهشت با خط کش قرآن

بهشت

براي انسان‎هاي شايسته، بهشت، زيباترين وعده الهي است. قرآن شريف در عرصه‎هاي گونه گون، پيرامون بهشت و نعمت‎هاي آن سخن گفته و به زيباترين وجه آن را به تصوير كشيده است. از حوريان[1] بهشتي تا به بهشت لقاء و بهشت رضوان[2] سخن گفته است كه يكي نعمت مادي است و ديگري نعمت معنوي.


 

برای مطالعه این مطلب

 می توانید به ادامه مطلب مراجعه فرمایید


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 11:11  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 


عيب جويى ممنوع!

عيب جويي

 

.. وَلاتَلْمِزُوا .اَنْفُسَكُمْ

به يكديگر طعن مزنيد و عيب جويى ننماييد.

يكى از پايه‏هاى تكامل روحى اين است كه هر فردى، وضع روحى خود را از نظر عيوب و نقايص اخلاقى، مورد بررسى قرار دهد و چهره باطنى خود را از نزديك، در آيينه (خودشناسى) مشاهده كند، تا ريشه رذايلى را كه در روح و روان او پديد آمده است، قطع نمايد.

برای مطالعه این مطلب
می توانید به ادامه مطلب مراجعه فرمایید



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 10:58  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 

بسم الله الرحیم


من تصمیم گرفتم تا آماده شدن مطالب دانلود و کتب علامه و خروجی های مدرسه درباره کتاب داستان راستان فرازی خوانده باشیم

این کتاب اثر شهید مطهری است و جلد اول آن در 19 تیر ماه 1339 هجری شمسی مطابق با 15 محرم الحرام آبانماه 1343 شمسي مطابق 29 جمادي الثانيه 1384 قمري باز هم در تهران به پایان رسیده است 1380 هجری قمری در تهران به پایان رسیده و جلد دوم آن در

این دو جلد کتاب شامل 125 روایاتی از رسول اکرم و امامان معصوم به صورت داستان است که جلد اول دارای 75 و جلد دوم آن دارای 50 داستان است

شهید مرتضی مطهری در سال 1299 شمسی چشم به جهان گشود و در سال 58 به شهادت رسید.

چاپ این کتاب هم بر عهده انتشارات صدرا است.



+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 18:58  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 



(10) امام باقر و مرد مسيحي



امام باقر ، محمد بن علي بن الحسين " ع " ، لقبش " باقر " است . باقر يعني شكافنده . به آن حضرت " باقر العلوم " مي گفتند ، يعني شكافنده دانشها . مردي مسيحي ، به صورت سخريه و استهزاء ، كلمه " باقر " را تصحيف كرد به كلمه " بقر " - يعني گاو - به آن حضرت گفت : " انت بقر " يعني تو گاوي امام بدون آنكه از خود ناراحتي نشان بدهد و اظهار عصبانيت كند ، با كمال سادگي گفت : " نه ، من بقر نيستم من باقرم " . مسيحي : " تو پسر زني هستي كه آشپز بود " . - " شغلش اين بود ، عار و ننگي محسوب نمي شود " . - " مادرت سياه و بي شرم و بد زبان بود " . - " اگر اين نسبتها كه به مادرم مي دهي راست است ، خداوند او را بيامرزد و از گناهش بگذرد . و اگر دروغ است ، از گناه تو بگذرد كه دروغ و افترا بستي " . مشاهده اين همه حلم ، از مردي كه قادر بود همه گونه موجبات آزار يك مرد خارج از دين اسلام را فراهم آورد ، كافي بود كه انقلابي در روحيه مرد مسيحي ايجاد نمايد ، و او را به سوي اسلام بكشاند . مرد مسيحي بعدا مسلمان شد ( 1 ) .

1. بحار الانوار ، جلد 11 ، حالات امام باقر ، صفحه . 83


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 18:43  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 



(9) در ركاب خليفه

علي - عليه السلام - هنگامي كه به سوي كوفه مي آمد ، وارد شهر انبار شد كه مردمش ايراني بودند . كدخدايان و كشاورزان ايراني خرسند بودند كه خليفه محبوبشان از شهر آنها عبور مي كند ، به استقبالش شتافتند ، هنگامي كه مركب علي به راه افتاد ، آنها در جلو مركب علي ( ع ) شروع كردند به دويدن . علي آنها را طلبيد و پرسيد : " چرا مي دويد ، اين چه كاري است كه مي كنيد ؟ ! " . - اين يك نوعي احترام است كه ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام خود مي كنيم . اين سنت و يك نوع ادبي است كه در ميان ما معمول بوده است " . - " اينكار شمارا در دنيا به رنج مي اندازد ، و در آخرت به شقاوت مي كشاند . هميشه از اين گونه كارها كه شما را پست و خوار مي كند خودداري كنيد . بعلاوه اين كارها چه فايده اي به حال آن افراد دارد ؟ " ( 1 )

1. نهج البلاغه ، كلمات قصار ، شماره . 37


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 18:42  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 



(7) قافله اي كه به حج مي رفت



قافله اي از مسلمانان كه آهنگ مكه داشت ، همينكه به مدينه رسيد چند روزي توقف و استراحت كرد ، و بعد از مدينه به مقصد مكه به راه افتاد . در بين راه مكه و مدينه ، در يكي از منازل ، اهل قافله با مردي مصادف شدند كه با آنها آشنا بود . آن مرد در ضمن صحبت با آنها ، متوجه شخصي درميان آنها شد كه سيماي صالحين داشت ، و با چابكي و نشاط مشغول خدمت و رسيدگي به كارها و حوائج اهل قافله بود ، در لحظه اول او را شناخت . با كمال تعجب از اهل قافله پرسيد : اين شخصي را كه مشغول خدمت و انجام كارهاي شماست مي شناسيد ؟

- نه ، او را نمي شناسيم ، اين مرد در مدينه به قافله ما ملحق شد . مردي صالح و متقي و پرهيزگار است . ما از او تقاضا نكرده ايم كه براي ما كاري انجام دهد ، ولي او خودش مايل است كه در كارهاي ديگران شركت كند و به آنها كمك بدهد . - " معلوم است كه نمي شناسيد ، اگر مي شناختيد اين طور گستاخ نبوديد ، هرگز حاضر نمي شديد مانند يك خادم به كارهاي شما رسيدگي كند " . - " مگر اين شخص كيست ؟ " - " اين ، علي بن الحسين زين العابدين است " . جمعيت آشفته به پاخاستند و خواستند براي معذرت دست و پاي امام را ببوسند .

آنگاه به عنوان گله گفتند : " اين چه كاري بود كه شما با ما كرديد ؟ ! ممكن بود خداي ناخواسته ما جسارتي نسبت به شما بكنيم ، و مرتكب گناهي بزرگ بشويم " . امام : " من عمدا شمارا كه مرا نمي شناختيد براي همسفري انتخاب كردم ، زيرا گاهي با كساني كه مرا مي شناسند مسافرت مي كنم ، آنها به خاطر رسول خدا زياد به من عطوفت و مهرباني مي كنند ، نمي گذارند كه من عهده دار كار و خدمتي بشوم ، از اينرو مايلم همسفراني انتخاب كنم كه مرا نمي شناسند و از معرفي خودم هم خودداري مي كنم تا بتوانم به سعادت خدمت رفقا نائل شوم " ( 1 ) .

1. بحار ، جلد 11 ، چاپ كمپاني ، صفحه 21 ، و در صفحه 27 بحار


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 18:40  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 



(8) مسلمان و كتابي

در آن ايام ، شهر كوفه مركز ثقل حكومت اسلامي بود . در تمام قلمرو كشور وسيع اسلامي آن روز ، به استثناء قسمت شامات ، چشمها به آن شهر دوخته بود كه ، چه فرماني صادر مي كند و چه تصميمي مي گيرد . در خارج اين شهر دو نفر ، يكي مسلمان و ديگري كتابي ( يهودي يا مسيحي يا زردشتي ) روزي در راه به هم برخورد كردند . مقصد يكديگر را پرسيدند . معلوم شد كه مسلمان به كوفه مي رود ، و آن مرد كتابي درهمان نزديكي ، جاي ديگري را در نظر دارد كه برود . توافق كردند كه چون در مقداري از مسافرت راهشان يكي است باهم باشند و بايكديگر مصاحبت كنند .

راه مشترك ، با صميميت ، در ضمن صحبتها و مذاكرات مختلف طي شد . به سر دو راهي رسيدند ، مرد كتابي با كمال تعجب مشاهده كرد كه رفيق مسلمانش از آن طرف كه راه كوفه بود نرفت ، و از اين طرف كه او مي رفت آمد . پرسيد : " مگر تو نگفتي من مي خواهم به كوفه بروم ؟ " . - " چرا " . - " پس چرا از اين طرف مي آئي ؟ راه كوفه كه آن يكي است " . - " مي دانم ، مي خواهم مقداري تورا مشايعت كنم . پيغمبر ما فرمود " هرگاه دو نفر در يك راه بايكديگر مصاحبت كنند ، حقي بريكديگر پيدا مي كنند " . اكنون تو حقي بر من پيدا كردي . من به خاطر اين حق كه به گردن من داري مي خواهم چند قدمي تو را مشايعت كنم . و البته بعد به راه خودم خواهم رفت " . - " اوه ، پيغمبر شما كه اين چنين نفوذ و قدرتي در ميان مردم پيدا كرد ، و باين سرعت دينش در جهان رائج شد ، حتما به واسطه همين اخلاق كريمه اش بوده " . تعجب و تحسين مرد كتابي در اين هنگام به منتها درجه رسيد ، كه برايش معلوم شد ، اين رفيق مسلمانش ، خليفه وقت علي ابن ابيطالب " ع " بوده . طولي نكشيد كه همين مرد مسلمان شد ، و در شمار افراد مؤمن و فداكار اصحاب علي - عليه السلام - قرار گرفت " ( 1 ) .

1. اصول كافي ، ج 2 ، باب " حسن الصحابة و حق الصاحب في السفر " ، صفحه . 670


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 18:40  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 



(5) همسفر حج

مردي از سفر حج برگشته ، سرگذشت مسافرت خودش و همراهانش را براي امام صادق تعريف مي كرد ، مخصوصا يكي از همسفران خويش را بسيار مي ستود كه ، چه مرد بزرگواري بود ، ما به معيت همچو مرد شريفي مفتخر بوديم .

يكسره مشغول طاعت و عبادت بود ، همينكه در منزلي فرود مي آمديم او فورا به گوشه اي مي رفت ، و سجاده خويش را پهن مي كرد ، و به طاعت و عبادت خويش مشغول مي شد . امام : " پس چه كسي كارهاي او را انجام مي داد ؟ و كه حيوان او را تيمار مي كرد ؟ " - البته افتخار اين كارها با ما بود . او فقط به كارهاي مقدس خويش مشغول بود و كاري به اين كارها نداشت . - " بنابر اين همه شما از او برتر بوده ايد "


.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 18:38  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 



(6) غذاي دسته جمعي



همينكه رسول اكرم و اصحاب و ياران از مركبها فرود آمدند ، و بارها را بر زمين نهادند ، تصميم جمعيت براين شد كه براي غذا گوسفندي را ذبح و آماده كنند . يكي از اصحاب گفت : " سر بريدن گوسفند با من " . ديگري : " كندن پوست آن بامن " . سومي : " پختن گوشت آن بامن " . چهارمي : . . . رسول اكرم : " جمع كردن هيزم از صحرا بامن " . جمعيت : " يا رسول الله شما زحمت نكشيد و راحت بنشينيد ، ما خودمان با كمال افتخار همه اينكارها را مي كنيم " . رسول اكرم : " مي دانم كه شما مي كنيد ، ولي خداوند دوست نمي دارد بنده اش را در ميان يارانش با وضعي متمايز ببيند كه ، براي خود نسبت به ديگران امتيازي قائل شده باشد " ( 1 ) . سپس به طرف صحرا رفت . و مقدار لازم خار و خاشاك از صحرا جمع كرد و آورد ( 2 )

1. ان الله يكره من عبده ان يراه متميزا بين اصحابه .

2. كحل البصر ، صفحه . 68


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 18:38  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 



(3) خواهش دعا



شخصي باهيجان و اضطراب ، به حضور امام صادق " ع " آمد و گفت : " درباره من دعايي بفرماييد تا خداوند به من وسعت رزقي بدهد ، كه خيلي فقير و تنگدستم " . امام : " هرگز دعا نمي كنم " . - " چرا دعا نمي كنيد ؟ ! " " براي اينكه خداوند راهي براي اينكار معين كرده است ، خداوند امر كرده كه روزي را پي جويي كنيد ، و طلب نماييد . اما تو مي خواهي در خانه خود بنشيني ، و با دعا روزي را به خانه خود بكشاني!( 1 )

1. وسائل ، چاپ امير بهادر ، ج 2 ، صفحه . 529


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 18:36  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 



 (4) بستن زانوي شتر



قافله چندين ساعت راه رفته بود . آثار خستگي در سواران و در مركبها پديد گشته بود . همينكه به منزلي رسيدند كه آنجا آبي بود ، قافله فرود آمد . رسول اكرم نيز كه همراه قافله بود ، شتر خويش را خوابانيد و پياده شد . قبل از همه چيز ، همه در فكر بودند كه خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم كنند . رسول اكرم بعد از آنكه پياده شد ، به آن سو كه آب بود روان شد ، ولي بعد از آنكه مقداري رفت ، بدون آنكه با احدي سخني بگويد ، به طرف مركب خويش بازگشت . اصحاب و ياران با تعجب باخود مي گفتند آيا اينجا را براي فرود آمدن نپسنديده است و مي خواهد فرمان حركت بدهد ؟ ! چشمها مراقب و گوشها منتظر شنيدن فرمان بود . تعجب جمعيت هنگامي زياد شد كه ديدند همينكه به شتر خويش رسيد ، زانوبند را برداشت و زانوهاي شتر را بست ، و دو مرتبه به سوي مقصد اولي خويش روان شد . فريادها از اطراف بلند شد : " اي رسول خدا ! چرا مارا فرمان ندادي كه اين كار را برايت بكنيم ، و به خودت زحمت دادي و برگشتي ؟ ما كه با كمال افتخار براي انجام اين خدمت آماده بوديم " . در جواب آنها فرمود : " هرگز از ديگران در كارهاي خود كمك نخواهيد ، و بديگران اتكا نكنيد ، ولو براي يك قطعه چوب مسواك باشد " ( 1 ) .

1. لا يستعن احدكم من غيره و لو بقضمة من سواك . كحل البصر محمد قمي ، صفحه . 69


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 18:36  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 



(2) مردی که کمک می خواست


به گذشته پرمشقت خويش مي انديشيد ، به يادش مي افتاد كه چه روزهاي تلخ و پر مرارتي را پشت سر گذاشته ، روزهايي كه حتي قادر نبود قوت روزانه زن و كودكان معصومش را فراهم نمايد . با خود فكر مي كرد كه چگونه يك جمله كوتاه - فقط يك جمله - كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت ، به روحش نيرو داد و مسير زندگانيش را عوض كرد ، و او و خانواده اش را از فقر و نكبتي كه گرفتار آن بودند نجات داد . او يكي از صحابه رسول اكرم بود . فقر و تنگدستي براو چيره شده بود . در يك روز كه حس كرد ديگر كارد به استخوانش رسيده ، با مشورت و پيشنهاد زنش تصميم گرفت برود ، و وضع خود را براي رسول اكرم شرح دهد ، و از آن حضرت استمداد مالي كند . با همين نيت رفت ، ولي قبل از آنكه حاجت خود را بگويد اين جمله از زبان رسول اكرم به گوشش خورد : " هركس از ما كمكي بخواهد ما به او كمك مي كنيم ، ولي اگر كسي بي نيازي بورزد و دست حاجت پيش مخلوقي دراز نكند ، خداوند او را بي نياز مي كند " .

آن روز چيزي نگفت ، و به خانه خويش برگشت . باز با هيولاي مهيب فقر كه همچنان بر خانه اش سايه افكنده بود روبرو شد ، ناچار روز ديگر به همان نيت به مجلس رسول اكرم حاضر شد ، آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم شنيد : " هركس از ما كمكي بخواهد ما به او كمك مي كنيم ، ولي اگر كسي بي نيازي بورزد خداوند او را بي نياز مي كند " . اين دفعه نيز بدون اينكه حاجت خود را بگويد ، به خانه خويش برگشت . و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعيف و بيچاره و ناتوان مي ديد ، براي سومين بار به همان نيت به مجلس رسول اكرم رفت ، باز هم لبهاي رسول اكرم به حركت آمد ، و با همان آهنگ - كه به دل قوت و به روح اطمينان مي بخشيد - همان جمله را تكرار كرد . اين بار كه آن جمله را شنيد ، اطمينان بيشتري در قلب خود احساس كرد . حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است . وقتي كه خارج شد با قدمهاي مطمئنتري راه مي رفت . با خود فكر مي كرد كه ديگر هرگز به دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت .

به خدا تكيه مي كنم و از نيرو و استعدادي كه در وجود خودم به وديعت گذاشته شده استفاده مي كنم ، واز او مي خواهم كه مرا در كاري كه پيش مي گيرم موفق گرداند و مرا بي نياز سازد . با خودش فكر كرد كه از من چه كاري ساخته است ؟ به نظرش رسيد عجالة اين قدر از او ساخته هست كه برود به صحرا و هيزمي جمع كند و بياورد و بفروشد . رفت و تيشه اي عاريه كرد و به صحرا رفت ، هيزمي جمع كرد و فروخت . لذت حاصل دسترنج خويش را چشيد . روزهاي ديگر به اينكار ادامه داد ، تا تدريجا توانست از همين پول براي خود تيشه و حيوان و ساير لوازم كار را بخرد . باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه و غلاماني شد . روزي رسول اكرم به او رسيد و تبسم كنان فرمود : " نگفتم ، هركس از ما كمكي بخواهد ما به او كمك مي دهيم ، ولي اگر بي نيازي بورزد خداوند او را بي نياز مي كند " ( 1 )

1. اصول كافي ، ج 2 ، صفحه 139 - " باب القناعة " . و سفينة البحار ، ماده " قنع " .


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 18:32  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 



(1) رسول خدا ودو حلقه جمعیت


رسول خدا وارد مسجد شد

چشمش به یک اجتماع افتاد که از دو دسته تشکیل شده بود و هر دسته ای حلقه ای تشکیل داده بود

یک دسته مشغول عبادت و ذکر و دسته دیگر به تعلیم و تعلم و یاد گرفتن سرگرم بودند.

هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آنها مسرور و خرسند شد.

به کسانی که همراهش بودند رو کرد و فرمود: ((این هر دو دسته کار نیک می کنند و بر خیر و سعادت اند ، لکن من برای تعلیم و دانا کردن فرستاده شده ام.))

پس خودش به طرف همان دسته که به کار تعلیم و تعلم اشتغال داشتند رفت و در حلقه آن ها نشست.


+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 18:16  توسط عضوی از مدرسه دانشجویی قرآن و عترت(ع) | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
عکس هفته
حزب فقط حزب علی
رهبر فقط سید علی

نوشته های پیشین
هفته سوم آذر 1388
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
آرشیو موضوعی
مطالب و نکات مفید
علامه
قرآن
خلاصه کتب آیت الله جوادی آملی
سیاسی
طرح درس
داستان
مدرسه دانشجویی
استاد مطهری
داستان راستان
تبلیغات و لینکستان
پیوندها
قرآن موهبت الهی
عشق ازلی . ذکر ابدی . یا زهرا س
مهربان ترین دوست تو
پایگاه اینترنتی مسجد امام علي(ع) بنارويه
قرآن ناطق
کلمات قصار حضرت محمد مصطفی (ص)
اللهم عجل لولیک الفرج
علیه السلام
پاسدار جمهوری اسلامی ایران
تفسیر قرآن
عطر انتظار
دوست
سکوت ستارگان
دیگر تنها دلخوشی ام تبلور بغض است و بس!
تلطیف سیاست در قرآن عزیز
مجمع رهروان کوی دوست
دو دلی در دریای سیاست
معرفت نفس
یا مهدی(عج)
سايت رهروان شهداي تخريب
مهدویت-امام زمان(عج)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM